نقش خانواده در سلامت روان

به گزارش وبلاگ پسر خوب، به گزارش زندگی امروز ، سلامت روانی در رویکردهای مختلف روان شناسی، تعاریف متفاوتی دارد که این تعاریف به رغم تفاوت ظاهری، با یکدیگر در تناقض نیستند و هر یک از آن ها به بعد خاصی از ابعاد سلامت روان توجه دارند.

نقش خانواده در سلامت روان برای مثال، فروید و پیروانش بر هماهنگی شخصیت فرد سالم تاکید دارند، در حالی که تمرکز روان شناسان انسان گرا بر رسیدن به مرحله خودشکوفایی است. وجودگراها نیز فردی را برخوردار از سلامت روانی می دانند که مسئولیت راهنمایی زندگی و سرنوشت خود را بپذیرد و به معنای مناسبی در زندگی خویش دست پیدا کند.

الپورت، فرد برخوردار از سلامت روانی را واجد خصوصیاتی چون، توانایی ایجاد تعاملات صمیمانه، برخورداری از دیدگاه واقع گرایانه در خصوص استعدادها و توانایی های خود، برخورداری از حس شوخ طبعی و داشتن فلسفه ای انسجام بخش، مانند دیدن در زندگی می داند. دیگر روان شناسان مطرح نیز هر کدام با توجه به رویکرد خود، تعاریف متفاوتی از سلامت روان را ارائه نموده اند که توصیفات هر کدام از آن ها، بخشی از واقعیت تعریف این مفهوم را دربر دارد.

بنابراین تعریف جامعی از سلامت روان باید دربرگیرنده کلیه این تعاریف باشد. یکی از معتبرترین و جامع ترین تعاریف ارائه شده از سلامت روانی، توسط جاهودا مطرح شده است. وی معتقد است که سلامت روانی تنها به معنای نبود بیماری در فرد نیست. جاهودا سلامت روانی را در گروه برخورداری از هشت دسته مفهوم عمده می داند که این مفاهیم عبارتند از:

1. نگرش های مثبت فرد نسبت به خود و تصور واقع گرایانه از توانایی های خود؛

2. رشد و تحول مناسب؛

3. ارضای مناسب احتیاجها و رسیدن به مرحله خودشکوفایی؛

4. دستیابی به احساس هدفمندی در زندگی؛

5. برخورداری از انسجام شخصیت و توانایی به تاخیر انداختن لذت های آنی؛

6. خودفرمانروایی یا استقلال فرد در برابر نفوذ دیگران؛

7. برداشت واقع بینانه از حوادث و محیط؛

8. تسلط بر محیط به معنای توانایی برآورده کردن مقتضیات زندگی و برقراری ارتباط صمیمانه با دیگران و توانایی سازگار شدن با مسائل و استرس های زندگی.

نقش ازدواج و تشکیل خانواده در سلامت روانی

ازدواج در مولفه های فردی و اجتماعی سلامت روانی، تاثیرات مهمی دارد. طبق آنالیز های اجرا شده در مجموع افراد متاهل به طور متوسط سلامت روانی بالاتری نسبت به افراد مجرد دارند و از کارکرد روانی و جسمانی بهتری برخوردارند. البته این امر به پیروز و سالم بودن ازدواج بستگی دارد و ازدواج ناپیروز چنین آثاری را در بر ندارد.

ازدواج پیروز و ارتباط سالم میان همسران، احتمال ابتلا به افسردگی، الکلیسم و خودکشی را در افراد کاهش می دهد و زمینه را برای ارتقای سطح سلامت روانی آن ها فراهم می نماید. شاید به همین دلیل است که امروزه با وجود جذابیت های ظاهری روابط آزاد، هرگز گرایش اغلب جوامع بشری به سمت ازدواج است به طوری که امروزه در سراسر جهان، بیش از 95 درصد مردم، در برهه ای از زندگی شان، ازدواج می نمایند.

در بعد فردی سلامت روانی، ازدواج زمینه مناسبی را برای ارضای احتیاجهای فیزیولوژیک و روانی فرد فراهم می نماید. یکی از این احتیاجهای فیزیولوژیک، احتیاج به برقراری رابطه جنسی است. ازدواج بهترین بستر برای ارضای احتیاجهای جنسی است و برقراری رابطه جنسی در چارچوب خانواده، مناسب ترین و مطلوب ترین الگوی رفتار جنسی محسوب می گردد. به طور کلی ارضای احتیاج جنسی، به ارتقای سطح سلامت روانی فرد یاری می نماید و بی توجهی به این احتیاج، در فردی که به طور مداوم در معرض تحریکات جنسی قرار داشته باشد، منجر به احساس تنیدگی و فشار روانی می گردد.

ولی شیوه ارضای این احتیاج و بهنجار و اخلاقی بودن آن، در تامین سلامت روانی فرد بسیار حائز اهمیت است. به گونه ای که در بیشتر جوامع امروزی، روابط جنسی بهنجار، در محدوده ازدواج و در چارچوب نظام خانواده تعریف شده است و لذا کمترین پیامد روانی تجارب جنسی خارج از محدوده خانواده، ایجاد اضطراب و احساس گناه در فرد است. همچنین طبق آنالیز های اجرا شده توسط استون، در کتاب پاسخ به مسائل جنسی و زناشویی، برخلاف تصور ابتدایی و ظاهری بعضی افراد، روابط جنسی پیش از ازدواج، بستر مناسبی برای اجرای بهتر روابط زناشویی ایجاد نمی نماید و در عین حال در طولانی مدت فرد را دچار کاهش علاقه و تمایل نسبت به طرف مقابل می سازد.

ازدواج علاوه بر ارضای احتیاجهای زیستی، در ارضای احتیاجهای روانی و عاطفی افراد نیز موثر است. دوست داشته شدن و مورد تمجید قرار دریافت در روابط میان همسران، عزت نفس آن ها را افزایش می دهد و به شادکامی و ارتقای سطح رضایت از زندگی آن ها یاری می نماید. همچنین احساس همدلی و درک در میان همسران، میزان فشار روانی حاصل از رویدادی استرس زای زندگی را برای هر یک از آن ها کاهش می دهد. همچنین ازدواج، مردان را مقتدرتر می نماید و آینده شغلی بهتری را برای آن ها رقم می زند. تحقیقات نشان می دهد که مردان متاهل نسبت به مردان مجرد طول عمر بیشتری دارند.

البته زنان در مقایسه با مردان، از ازدواج بهره های روانی بیشتری می برند، به طوری سطح کلی شادمانی و رضایت از زندگی زنان بیش از مردان به رضایت زناشویی آن ها بستگی دارد، به طوری که یک مطالعه فراتحلیلی که بر روی 93 پژوهش اجرا شده است، نشان داده است که ازدواج پیروز در میان عوامل دیگر موثر بر رضایت از زندگی، بیشترین میزان شادی و رضایت را برای زنان به دنبال داشته است.

تولد فرزند و تاثیر آن بر سلامت روانی همسران

فراوری فرزند، مخصوصا فرزند اول، رویدادی تنش زا برای والدین محسوب می گردد و آن ها را وادار می نماید که علاوه بر نقش های پیشین خود، نقش های جدید پدر و مادری را نیز بپذیرند. پذیرش این نقش ها در ماه های اولیه پس از تولد فرزند، زن و مرد را دچار تعارض نقش می نماید، به طوری که بسیاری از همسران جوان، گزارش می نمایند که با تولد اولین فرزند خود، تغییرات منفی ای را در عزت نفس و روابط زناشویی خود احساس می نمایند. ممکن است با تولد اولین فرزند، روابط منعطف پیشین بین همسران، به روابطی ایستا و خشک تبدیل گردد ولی این مرحله حالت گذرا و موقتی دارد به طوری که سالوادور منوچین، بنیانگذار رویکرد خانواده درمانی ساختاری، به خانواده درمانگران هشدار می دهد

که دردسرهای فرزندپروری را با آسیب شناسی خانواده اشتباه نگیرند و توجه داشته باشند که خانواده های بهنجار و سالم نیز، هم زمان که با تغییر و تحولات زندگی انطباق پیدا می نمایند، ممکن است دچار اضطراب، پریشانی و آشفتگی شوند و در این مراحل گذار، تنها باید به این خانواده ها یاری کرد تا با ایجاد تغییر در ساختار خانواده شان بتوانند با موقعیت های جدید ایجادشده، کنار بیایند. با وجود تمام مسائل ذکرشده، آنالیز ها نشان می دهد که متاهلان دارای فرزند، از متاهلان بدون فرزند، شادتر هستند. همچنین آنالیز های دیگری در حوزه روان شناسی خانواده نشان داده است که تجربه پدر و مادر شدن، عزت نفس فرد را افزایش می دهد

آیا خانواده در سلامت روان نقشی دارد؟

و عشق ورزیدن به فرزند و برقراری تماس جسمانی با او، خلق والدین را بالا می برد. در مقابل، ناباوری به عنوان یکی از تلخ ترین تجربه های زندگی افراد، اتفاقی بسیار استرس زا برای همسران محسوب می گردد و با طیف گسترده ای از آسیب های روان شناختی از جمله کاهش سطح عزت نفس، افزایش تنیدگی و اضطراب، افسردگی، خشم، احساس ناکارآمدی و مسائل زناشویی همراه است. البته پژوهش ها نشان می دهد که زنان در این رابطه بیشتر از مردان آسیب می بینند و سلامت روانی آن ها بیشتر تحت تاثیر قرار می گیرد.

البته تولد فرزند در شرایطی موجب ارتقای سطح سلامت روانی همسران و تقویت رابطه آن ها می گردد که ازدواجی که اجرا شده است، ازدواج پیروزی باشد. زوج هایی که دارای کارکرد روانی سالمی هستند، می توانند به طور مناسب با نقش های جدید پدر و مادری تطابق پیدا نمایند، در حالی که همسرانی که قبل از تولد فرزندشان از سازگاری زناشویی مطلوبی برخوردار نبوده اند، پس از تولد فرزندشان در خطر جدایی و تباهی رابطه زناشویی قرار می گیرند.

نقش خانواده در تامین سلامت روانی فرزندان

روان شناسی معاصر، برای روابط سالم و انسانی میان والدین و فرزندان اهمیت بسیاری قائل است و آن را اساس سلامت روانی اعضای خانواده در نظر می گیرد. نگاه تحولی به مقوله بهداشت روانی افراد و آنالیز عوامل موثر بر آن، از زمان پیش از تولد تا عظیم سالی، نقش مهمی در ارتقای سطح سلامت روانی افراد و پیشگیری از ابتلا به اختلالات روانی دارد. مراحل کودکی تا نوجوانی فرزندان واجد نوعی رشدنایافتگی است که موجب می گردد، فرزندان در این سنین برای تامین سلامت روانی خود احتیاجمند حمایت والدین خود باشند. از این جهت، طبق دیدگاه خانواده درمانیِ روان تحلیل گری، سرنوشت خانواده و کارکرد بهنجار آن، عمدتا با توجه به رشد اولیه شخصیت اعضایی که خانواده را تشکیل می دهند، معین می گردد.

اگر والدین، عظیمسالانی، بالغ و سالم باشند، سیستم خانواده هماهنگ خواهدبود. همچنین ظرفیت والدین برای فراهم کردن امنیت برای خود در حال رشد فرزندانشان، به این بستگی دارد که آیا آن ها خودشان از احساس امنیت کافی برخوردارند، یا خیر. همچنین طبق دیدگاه روان تحلیل گران ما باید به اندازه کافی ایمن باشد تا بتوانند انرژی خود را به مراقبت از نوزادش سوق دهد و او این احساس امنیت را از خانواده اولیه خود شرایط کنونی اش در خانواده جدید خود می گیرد. تعامل عاطفی مناسب با کودک از همان اولین روز تولد او، نقش مهمی در سلامت روانی اش دارد. پذیرش موجودیت کودک اولین قدم در راستای برآوردن کردن این امر است؛

لذا بچه ها ناخواسته، اگر با عدم پذیرش والدین در مراحل بعدی رشدشان نیز روبرو باشند، سازمان روانی شان به طور کلی مختل خواهدشد. در روابط عاطفی والدین علاوه بر کمبود عواطف ثابت، محبت افراطی و عدم ثبات عاطفی نیز به بهداشت و سلامت روانی کودک آسیب می رساند.

کاهش اعتماد به نفس، وابستگی، افزایش اضطراب و بروز حسادت در فرزندان از عوارض شیوه های نادرست برخورد عاطفی والدین است. از ارکان دیگر سلامت روانی در بچه ها، رشد شناختی مناسب آن ها است و در این راستا، وظیفه مهم والدین فراهم کردن زمینه و بستری مناسب برای ارتقای رشد شناختی فرزندان است؛ ایجاد فرصت ها و تجارب جدید، بازی های پرورش دهنده و برانگیختن حس کنجکاوی کودک، می تواند زمینه ساز رشد شناختی مناسب وی باشد.

از عوامل دیگر موثر بر سلامت روانی فرزندان، فضای حاکم هر خانواده است. طبق آنالیز های به عمل آمده از زندان های ایران، از تعداد 800 کودک بزهکار، 88 درصد آن ها یا فرزندان طلاق بودند و یا در خانواده های آشفته و در آستانه جدایی، پرورش یافته بودند. علاوه بر وجود تعارضات و اختلافات خانوادگی، کانون سرد و بی روح و تهی از عاطفه یک خانواده نیز می تواند اثرات نامطلوبی بر سلامت روانی فرزندان داشته باشد و زمینه ساز کج روی های آینده آن ها باشد.

عوامل موثر در سلامت روانی خانواده

به طور کلی عوامل زیادی در رشد بهنجار سیستم خانواده و سلامت روانی اعضای آن، دخالت دارد که در زیر به بعضی از مهمترین این عوامل اشاره می گردد:

1. وجود قواعد و مقررات روشن در خانواده

ایجاد و تدوین قواعد و مقررات خاص توسط سرپرستان خانواده، برای حفظ ارزش ها، احتیاجها و اهداف این واحد کوچک و مهم اجتماعی، امری لازم است. وجود چنین قواعدی باعث ایجاد هماهنگی بین اعضا خانواده، در جهت ارتقای سلامت روانی آن ها خواهدشد و از بروز نابهنجاری ها و کج روی ها جلوگیری خواهدکرد. البته این قواعد نباید خشک و غیرقابل انعطاف و خشن باشد و باید به گونه ای تنظیم گردد که در بعضی موارد متناسب با شرایط اعضا، تغییر کند. همچنین این قواعد باید به صورت روشنی برای اعضای خانواده معین گردد و باید با توان افراد خانواده متناسب باشد تا از قابلیت اجرا در محیط خانواده برخوردار گردد.

2. افزایش توان خانواده در برابر فشارها و بحران های زندگی

توان مقابله خانواده با بحران های زندگی، از طریق تقسیم قدرت، یکپارچگی خانواده، حمایت و پشتیبانی اعضای خانواده از یکدیگر، افزایش می یابد. چنانچه در خانواده درمانی ساختاری، این عقیده وجود دارد که آنچه یک خانواده بهنجار را از خانواده نابهنجار متمایز می نماید، فقدان مسائل نیست، بلکه وجود یک ساختار نیرومند و کارآمد برای حل مسائل است. خانواده های سالم، ساختار درونی خود را برای پذیرش موقعیت های متغیر و بحرانی، اصلاح می نمایند، در حالی که خانواده های ناکارآمد، ساختار خشک خود را که در برخورد با شرایط جدید کارآمد نیست، حفظ می نمایند.

خانواده های ناسالم در شرایط بحرانی، به جای حمایت از یکدیگر و یاری برای حل معضلات، روش سرزنش را انتخاب می نمایند، در حالی که سرزنش افراد در این شرایط به جز تخریب روحی و تا اندازه ای راهنمایی رفتار به سمت رفتارهای نامطلوب، هیچ حاصلی نخواهدداشت. از دیدگاه خانواده درمانی ساختاری، در حالت کلی خانواده باید برای حفظ انسجام خود، به اندازه کافی پایدار و دارای چارچوب شخصی باشد، اما در عین حال برای کنار آمدن با موقعیت های بحرانی از انعطاف پذیری لازم برخوردار باشد.

در خانواده های فاصله گیر، فرد بین افراد خشک است در نتیجه اعضای خانواده نمی توانند در مواقع بحرانی حمایت لازم را نسبت به یکدیگر داشته باشند، از سوی دیگر در خانواده های درهم تنیده، مرز بین افراد مبهم است، در نتیجه در صورت بروز بحران، اعضای خانواده واکنش نامعقولی از خود نشان می دهند و به طور ناخواسته با هم درگیر می شوند. همچنین والدین درهم تنیده با فرزندان، با ممانعت از شکل گیری رفتارهای پخته در بچه هاشان و وابسته کردن آن ها به خودشان و دخالت در توانایی آن ها در حل مسائل، مسائل خانواده را در مواقع بحرانی تشدید می نمایند.

3. راهنمایی و موازنه سازی رفتارها در خانواده

برای حفظ سلامت روان اعضای خانواده، باید به افراد تفهیم گردد که خانواده کلیتی است که از مجموعه اعضای آن فراتر است و منافع و اولویت های آن باید بر منافع و مصالح شخصی ارجح باشد. بنابراین اعضای خانواده باید هر کدام نقشی را در جهت رسیدن به اهداف کلی خانواده بر عهده بگیرند. شناخت قواعد و مقررات داخلی خانواده و کوشش در جهت سازگار نمودن، همگامی و هماهنگی همه اعضای خانواده با آن ها، به کارکرد سازگارانه خانواده و ارتقای سطح سلامت روان اعضای آن یاری می نماید.

4. شناخت تفاوت ها

شناخت تفاوت ها در اعضای خانواده، به آن ها یاری می نماید تا در قضاوت نسبت به یکدیگر عادل باشند و بتوانند تفاوت در نحوه واکنش یکدیگر را در بحران ها و تغییرات ایجاد شده در شرایط زندگی درک نمایند.

5. تنظیم فاصله ها (مرزها) در ساختار خانواده

از دیدگاه خانواده درمانی ساختاری، اعضای خانواده، نظام های فرعی خانواده و کل خانواده ها از طریق مرزهای بین فردی از یکدیگر متمایز می شوند. این مرزها حدود غیرقابل مشاهده ای هستند که میزان تماس فرد را با دیگران تنظیم می نماید. این مرزها دامنه ای از خشک تا مبهم دارند. مرزهای خشک بسیار محدودنماینده هستند و منجر به فاصله گیری افراد از یکدیگر می شوند و بدین ترتیب افرادی که از هم فاصله می گیرند، مستقل اما منزوی می شوند. لذا جنبه مثبت این مرزها این است که ایجاد استقلال می نماید ولی جنبه منفی آن محدود کردن روابط عاطفی و همیاری میان افراد است.

مرزهای مبهم که در خانواده های درهم تنیده مشاهده می گردد، به صورت حمایت افراطی افراد از یکدیگر است ولی این حمایت افراطی به بهای از دست دادن استقلال و خودمختاری آن ها تمام می گردد. والدین درهم تنیده مهربان و باملاحظه اند و وقتی زیادی را برای فرزندان خود صرف می نمایند و بسیاری از مسئولیت های آن ها را نیز برعهده می گیرند و بدین ترتیب آن ها را به خود وابسته می نمایند و بسیاری از مسئولیت های آن ها را نیز برعهده می گیرند و بدین ترتیب آن ها را به خود وابسته می نمایند، به طوری که فرزندان آن ها معمولا نمی توانند به طور مستقل فعالیت و یا تصمیم گیری نمایند و اغلب در روابط خارج از خانواده دچار مشکل هستند. از نظر خانواده درمانگران ساختاری هیچ کدام از این مرزها، ساختار سالمی برای خانواده ایجاد نمی نماید

و برای برخورداری از خانواده ای سالم باید مرزها و حدود بین افراد تعریف شده و متعادل باشند. همچنین طبق دیدگاه خانواده درمانی ساختاری علاوه بر تنظیم مرزها در درون ساختار خانواده، همسران باید بعد از ازدواج، مرز معینی را که آن ها را از خانواده پدری شان تفکیک می نماید، در نظر بگیرند و ضمن حفظ احترام به والدین خود، از آن ها تنها در مقام پشتیبان استفاده نمایند و نه به عنوان راهنما و تکیه گاه همیشگی از دخالت آن ها در امور خانوادگی خود ممانعت به عمل آورند. در این راستا، روش خانواده درمانی جی هی لی نیز به این صورت تدوین شده است که به خانواده ها یاری می نماید تا خود را در قالب ساختارهای کارآمدتر، با مرزهای معین و سلسله مراتب نسلی واضح، سازماندهی نمایند.

6. وجود روحیه قدردانی و سپاسگزاری در میان اعضای خانواده

یکی از اصول تقویت سلامت روانی در خانواده، اصل وجود روحیه قدردانی و سپاسگزاری در میان اعضای خانواده است. بدین صورت که هر یک از اعضای خانواده، در صورت انجام کارهای مفید و در جهت پیشبرد مصالح خانواده، از سوی اعضای دیگر خانواده مورد قدردانی قرار بگیرد. این قدردانی می تواند به صورت کلامی و گاه غیرکلامی باشد.

7. ایجاد احساس ارزشمندی و عزت نفس در یکدیگر

خانواده نخستین خاستگاه پرورش عزت نفس در افراد است. در بستر خانواده، در مقام اول، همسران باید سعی نمایند که در طول زندگی مشترک شان به گونه ای با یکدیگر برخورد نمایند که عزت نفس هر یک از آن ها حفظ گردد. از دیدگاه خانواده درمانگری به نام ویرجینیا ستیر، در خانواده سالم که از سطح سلامت روان مطلوبی برخوردار است، اعضای خانواده ارتباطات صریح و صادقانه ای با هم دارند و تفاوت های فردی یکدیگر را می پذیرند و عواطف خود را آشکارا ابراز می نمایند؛

در چنین سیستم خانواده ای است که از اعضای خانواده به عزت نفس سالمی دست پیدا می نمایند. برای ایجاد عزت نفس در فرزندان نیز، والدین باید در بعضی موارد، به فرزندان اجازه اظهارنظر بدهند و در بعضی تصمیمات زندگی آن ها را مشارکت بدهند. در عین حال والدین باید سعی نمایند تا زمینه های توانمندی فرزندان خود را بشناسند و آن ها را در راستا شکوفایی این توانمندی ها تقویت نمایند.

8. برخورداری از مهارت های ارتباطی موثر

از دیدگاه خانواده درمانگران شناختی- رفتاری، مهارت های برقراری ارتباط صحیح و توانایی صحبت کردن، به ویژه درخصوص مسائل و مسائل خانواده، مهم ترین ویژگی اعضای یک خانواده سالم است. در یک رابطه خوب، طرفین رابطه می توانند به طور شفاف در خصوص تعارضات گفت و گو نمایند. در این مواقع آن ها به طور کامل بر روی مساله و مشکل ایجاد نماینده تعارض، متمرکز می شوند و فقط در خصوص رفتارهای خاص مرتبط با موضوع مورد تعارض گفت و گو می نمایند و به جای شکایت، سرزنش، انتقاد و یا غرزدن، تغییر رفتار شخصی را از طرف مقابل انتظار دارند و این انتظار را به آرامی و با عبارات مناسب مطرح می نمایند.

برای مثال از نظر خانواده درمانگران شناختی- رفتاری، مطرح کردن ناراحتی در قالب جمله ای مانند من احساس تنهایی می کنم و دلم می خواهد تو بیشتر برای صحبت کردن با من وقت بگذاری بیشتر ممکن است با واکنش مناسبی از سوی طرف مقابل همراه باشد تا این که فرد بگوید تو فقط خودت را می بینی و هیچ گاه به من اهمیت نمی دهی.

منبع:ماهنامه سپیده دانایی

منبع: زندگی روز

به "نقش خانواده در سلامت روان" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "نقش خانواده در سلامت روان"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید