زندگی ما را رنگ نموده

به گزارش مجله سرگرمی، رنگرزها زیاد حرف نمی زنند، حرف شان نمی آید؛ خصلت محیط است انگار. در سکوت محض کار می نمایند. می توانی ساعت ها بایستی و تماشایشان کنی و حضور خودت را فراموش کنی، همان طور که آنها انگار تو را نمی بینند.

زندگی ما را رنگ نموده

به گزارش خبرنگاران، روزنامه ایران نوشت: اینجا زندگی ریتم آرامی دارد. خبری از هیاهوی شهر نیست. همین که از دالان مسقف می گذرند و پا به حیاط سنگی مدور با آن منظره آشنای همیشگی می گذارند، یعنی دیگر زمان متوقف شده است.

محسن، رنگرز چهل و چند ساله راسته رنگرزهای بازار زنجان موقع حرف زدن به صورت آدم نگاه نمی نماید. نگاهش به خامه های رنگ شده آویخته دورتا دور حیاط گره خورده. آدم ناخودآگاه این کار را می نماید. رنگ ها نگاه را می برند سمت خودشان. محسن دست می کشد روی خامه های بی رنگ. بی رنگ که نه، بالاخره سفیدی هم رنگ است دیگر. خامه های رنگ نشده البته سفید نیستند، شیری توصیف بهتری است: اینها را از روستا می آورند. کار زنان روستایی است که پشم را ریس دهند و نخ کشی نمایند. پشم گوسفند است بیشترش.

وقت کار است. آتش زیر دیگ بزرگ گُر گرفته. آدم فکر می نماید این آب حالا حالاها جوش نمی آید. صبر باید کرد و چشم دوخت به حباب های ریز و منتظر ماند که آب قل قل کند. برای منی که آدم عجولی هستم، این یعنی حس بی قراری، یعنی این پا و آن پا کردن و سرآمدن حوصله. برای محسن و باقی رنگرزها که حالا تعدادشان در کل راسته بازار از عدد انگشتان یک دست کمتر است اما عجله ای در کار نیست. آنها خوب می دانند آب چه موقعی جوش می آید و می توانند در فاصله جوش آمدنش سرصبر بنشینند و چایشان را قلپ قلپ بنوشند، بعد درست همان موقع است که باید بلند شوند و رنگ را بریزند توی آب جوش آمده.

محسن رنگ را می ریزد توی دیگ و خروش کف جوشان بیشتر می گردد. حالا موقع اضافه کردن خامه یا همان نخ است. یک دسته خامه سفید یا همان شیری می غلتد توی دیگ و بعد دسته های دیگر که قرار است همگی باهم قرمز شوند. از حالا باید درست 60 دقیقه صبر کرد تا رنگ به خورد خامه برود. محسن می گوید 60 دقیقه و نه یک ساعت و این برایم جالب است چون معلوم می نماید حساب دقیقه ها را هم دارد.

دیگ بعدی باید نخ های سرمه ای را تحویل دهد. به فاصله چند دقیقه از اولی، کار آن هم تمام می گردد. حالا محسن باید بنشیند و صبر کند تا خامه ها رنگ بگیرند. توی این فاصله چند باری خامه ها را با بیل به هم می زند و بخار صورتش را سرخ می نماید: این کار دیگر رونقی ندارد، همه رفته اند. رنگرزهای قدیمی ها دیگر پیر شده اند و توان کار ندارند و جوان ها هم دوست ندارند وارد این کار شوند. رنگرزی زنجان برای خودش اسم و رسمی داشت حالا اما به زور نگهش داشته ایم.

محسن این را می گوید و سکوت می نماید. چند دقیقه می گذرد تا دوباره به حرف بیاید: می دانی چیست؟ بافنده هم کم شده. الان توی روستاها دیگر خیلی بافنده نیست. مواد اولیه هم گران شده و دستمزدها تغییر ننموده چون صاحبکار می خواهد سودش را ببرد به هرحال. قیمت نخ از کیلویی 35 هزار تومان آغاز می گردد تا 130 هزار تومان می رسد. نخ مرغوب قیمتش بالاست، درجه بندی دارد؛ درجه یک، دو و سه. درجه یکش همان کیلویی 130 هزار تومان است. این قیمت مال فرش است. برای گلیم از 25 هزار تومان آغاز می گردد تا 40 هزار تومان.

خامه ها دارند رنگ می گیرند و من فکر می کنم قرار است هرکدام توی کدام قالی بنشینند و کجا پهن شوند. رنگ ها طبیعی هستند یا شیمیایی؟ محسن جواب می دهد: الان دیگر کسی رنگ طبیعی استفاده نمی نماید. قبلاً چرا، مثلاً از پوست گردو، پوست انار، برگ توت و ساقه گندم برای رنگرزی استفاده می کردند. خب معلوم است که رنگ طبیعی تنوعش خیلی زیاد نمی گردد و کار با آن هم طولانی تر و سخت تر است. الان همه رنگ هایی که استفاده می گردد شیمیایی است و تنوعش هم خیلی زیاد است. در یک قالی 22 تا 24 رنگ به کار می رود اما تنوع رنگ ها در کل خیلی بیشتر از این حرف هاست. هم رنگ ایرانی داریم و هم خارجی. رنگ های خارجی از آلمان یا فرانسه وارد می گردد که الان قیمتش بالا رفته. همین ایرانی ها هم گران شده اما رنگ خارجی می گردد گفت 70 درصد قیمتش بیشتر شده است.

در تمام این سال ها فکر نموده ای کار دیگری بکنی؟ این را که می پرسم می گوید: کار دیگری بلد نیستم. آدم یک عمر کاری را می نماید به امید اینکه استادکار گردد و بهره ای ببرد از آن. این کار ولی عاقبتش معلوم است. همان استادکارهایش افتاده اند گوشه خانه. یک عمر بایستی پای دیگ و نخ رنگ کنی. من از بچگی وردست پدرم توی این کار بودم. البته پدرم خیلی وقت پیش فوت نموده اما هستند استادکارانی که حالا چه در بخش رنگرزی و چه طراحی نقشه فرش، در بستر بیماری اند و زندگی سختی دارند و کسی هم سراغی ازشان نمی گیرد.

60 دقیقه گذشته و خامه ها رنگ گرفته اند و باید از دیگ بیرون آورده شوند. محسن نخ های رنگی را با چنگک دسته بلند از دیگ درمی آورد و توی آبگیر می اندازند. حالا دوباره باید صبر کرد تا آب اضافی نخ ها برود و بگردد آنها را آویزان کرد تا خشک شوند. اینجا دیگر کار رنگرز تمام شده. بعدش دیگر جریان باد است و نور آفتاب که کار خودش را می نماید. فقط باید صبر کرد تا خشک شدن و آماده شدن برای تحویل به مشتری.

محسن دستی روی یک دسته نخ خشک شده که احتمالاً رنگرزی اش یکی دو روز پیش صورت گرفته می کشد و می گوید: خامه هایی که اینجا می بینید همه شان مال قالی صادراتی است؛ نخش مرغوب است. خامه های مرغوب را با دستگاه می ریسند برای همین تمیزتر است. و بعد اشاره می نماید به دسته نخ دیگری که شاید بیننده در نگاه اول خیلی نتواند تفاوتی از دیگر نخ ها در آن تشخیص دهد: این یکی ها دستی است و برای فرش های روستایی است. حالا ما اصطلاحاً می گوییم فرش روستایی که ظرافت نخش کمتر است. خامه های کرک را توی روستا زن ها با دست درست می نمایند. الان بیشتر زن های مسن این کار را می نمایند و جوان ها خوش شان نمی آید از کاری مثل نخ ریسی.

وقت آن است که دیگ ها را خالی نمایند. آب رنگی که رمقش را به نخ ها داده کف حیاط جاری می گردد و از راه پاشویه ای به چاه می رود. دیگ ها را می شویند و به دیوار تکیه می دهند. محسن بی صدا می ایستد و به نخ های آویزان خیره می گردد و سکوت.

بیرون رنگرزی، مغازه های نخ فروشی، نگاه را به سمت خود می کشانند. رضا غلاملو، نخ فروش بازار زنجان از بی رونقی بازار می گوید: نخ گلیم شده کیلویی 40هزار تومان. کیفیت نخ گلیم باید بالا باشد، از پشم گوسفند است. الان در روستاها هنوز گلیم بافی می نمایند اما به خاطر بالا رفتن قیمت نخ دیگر صرفه ندارد. یک گلیم متوسط 2 کیلو نخ می برد که خودش می گردد 80 هزار تومان و همان گلیم را نهایت 120 هزار تومان از بافنده می خرند، یعنی 40 هزار تومان سود که واقعاً دستمزد ناچیزی است. اگر محصول را جایی ببرند که توریست باشد، باز بهتر می توانند بفروشند. الان می دانم گلیم ها را می برند میانه چون آنجا توریست می آید.

نقشه های گلیم را نشان می دهد: این ها همه نقشه های خود زنجان است. طرحش کاملاً متفاوت و اصیل است اما اینها هم همه دارد فراموش می گردد.

نزدیک عصر است و بازار به جنب و جوش افتاده. مردم از سبزه میدان راه شان را سمت بازار کج می نمایند. سبزه میدان زنجان را قرار بوده شبیه میدان نقش دنیا اصفهان حجره بندی و سنگفرش نمایند اما کار در مرحله ابتدایی باقی مانده و پیش نرفته و گلایه زنجانی ها هم از همین است. آفتاب تند توی سرم می خورد و دوست دارم برگردم به رنگرزخانه و از آن دالان مسقف عبور کنم و زیر سایه درخت توت حیاط پناه بگیرم. حالا لابد محسن رنگرز همانجا به گونی های بزرگ کنار نخ های قرمز آویزان تکیه داده و دارد زیر لب همان را که به من گفت تکرار می نماید: زندگی ما را رنگ نموده.

namit.ir: نامیت: مجله گردشگری و مسافرتی

malcom.ir: مالکوم: اخبار و رویدادهای ورزشی

lison.ir: لیسون: مجله هنر هفتم، سینما

منبع: خبرگزاری ایسنا
انتشار: 17 اردیبهشت 1401 بروزرسانی: 17 اردیبهشت 1401 گردآورنده: kurdeblog.ir شناسه مطلب: 37986

به "زندگی ما را رنگ نموده" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "زندگی ما را رنگ نموده"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید